در تاریخ آورده اند که روزی جوانی که سخت به باورهای انشاء های دوره مدرسه معتقد بود و باور داشت که علم بهتر از ثروت است به عرصه علم آموزی گذاشت. بر اساس فرمایش جناب خیام حادث شد آنچه که مقدر بود ” یک چند به کودکی به استاد شدیم … یک چند ز استادی خود شاد شدیم…” آنچنان شاد شدیم که فراموش کردیم که در اطرافم دقیقا چه رخ می دهد. تا اینکه به مناسبتی در یک مباحثه جدی در مورد یک موضوع علمی که من براساس معیارهای جهانی به آن فکر میکردم, با یکی از همکاران اپتومتریست که همه شما او را می شناسید و در سالهای اخیر ذکر ایشان نقل مجالس اپتومتری بوده است, جمله بسیار حکیمانه ای فرمودند که ساعتها مرا به فکر فرو برد, ” ما کاری به مسائل علمی نداریم و فقط مسائل صنفی برایمان مهم است. منافع ما از همه چیز مهم تر است و ما برای منافعمان کار می کنیم …” منافع, مهمترین و کلیدی ترین موضوع در امور است, بایستی فقط به منافع فکر کرد و بر اساس آن عمل کرد. چه اشتباهی!!! سالها طور دیگری فکر میکردم. از آن دوست محبوب و حکیم بسیار سپاسگزارم و بدینوسیله به اطلاع کلیه دوستان و همکاران می رسانم که براساس توصیه این فرد که مورد علاقه خاص و عام است از این به بعد بر اساس منافع عمل خواهم نمود و انتظار بی موردی در غیر از این زمینه از من نداشته باشید. منطق ایجاب می کند کسی حق هیچگونه اعتراض نخواهد داشت… بدیهی است گاهی منافع افراد در یک راستا نباشد.

بسیار خرسندم که بر خلاف برخی افراد, با شهامت و شجاعت کامل بدون هیچ پرده پوشی آنچه خواهم بود را اعلام می دارم. امیدوارم آنهایی که بنیانگذار منیت, خودرایی و تفرقه در اپتومتری هستند مسئولیت آنرا بپذیرند.

در جوامع الحکایات آورده اند که: پسری هر روز پدرش را با ترکه ای سخت سیاست همی کردی. از وی پرسیدند که خدای همی نثرسی و از نفرین والدین در امان نخواهی بود و… پسر گفت: اگر او را سیاست همی نکنم او چگونه فهمد که من جوانی برومند و قوی همی شدم و بر صدارت جوانی همی تکیه زدم!!!

در قابوسنامه چنین می خوانیم: ای فرزند! همواره خلق را بر نفس خویش مقدم دار, چه صلاح خلق بر مصلحت نفس ارجح باشد. به هنگام دندان درد و فساد آن از خیر آن خواهی گذشت و سلامت بدن را بر دندان فاسد ترجیح خواهی داد و منت دلاکان همی کشی تا آنرا کشد و تو را برهاند. ( ظاهرا آدمهای کم هوش توصیه های بی مورد و گمراه کننده در اختیار افراد قرار می دادند. بدیهی است در سال 2004 هوش بشری شرایط بهتری را یافته باشد!)

یاد شعر زیبای سعدی افتادم که سالها آنرا اشتباه می خواندیم؛ تن آدمی شریف است ؟ به جان آدمیت؟ نه!!! همین لباس زیباست نشان آدمیت.